قوانین



خوش اومدید به وبلاگ کامیلیا

از قوانین پیروی کنید

1- نظر بدید اما درستو حسابی و قابل تایید

2-عضو بشید اگه دوست داشتید

3-بی احترامی به هرکس بی احترامی به خودتونه چون تو وبلاگم آینه دارم

4- نظر بدید

5- حداقل3 تا نظر کمترینش 2

6- هیلیا هم مدیر این وبه

7-نظر خصوصی فقط هیلیا و ثمین میتونن بدن یعنی کلا دخترا

خوب از این جا به بعد قوانین اعضا

1- حداقل 4 تا آپ داشته باشین طی دو هفته کمترم بود مشکلی نیست

2- کسی که بالای5 تا آپ داشته باشه مدال میگیره و 4تا نظر براش ارسال میشه 


راستی این جا وبلاگ دختران شیکه پس لطفا

 شیییییییییییک

وارد بشید

فعلا بای



راستی دوستای خوبم میتونید مطالبتون رو ارسال کنین تا با اسم خودتون به ثبت برسه




مرسی


خداااااااااااااا یار ما است

دو چیز مرا متحییر میكند

آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست

 و خدایی که نمی بینم و می دانم که هست

(دکتر شریعتی)





خدا را گفتم 
بیا جهان را قسمت کنیم :
آسمان برای من ابرهایش برای تو
دریا برای من موج هایش برای تو
ماه برای من خورشید برای تو

خدا خندید و گفت :
تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
م
ن هم برای تو







خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !




خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد





کوله بارت را ببند...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!

بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم.




دانشجویی به استادش گفت:
 استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.

  استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

 دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

 استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!



سایت دانلود اهنگ

سلام به همه دوست جونیام
خوبین
خوشین
سلامتین
مثل روال همیشه یک سایت خوب برای دانلود اهنگ بهتون معرفی
می کنم حتما سر بزنید

برای دیدن رو لینک زیر کلیک کنید
آهنگستان

؟




از مزه ها کدومو دوست داری؟
شوری-شیرینی-تلخی - ترشی

اسم  وفامیلتون!؟!؟!؟!؟؟!؟!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام دوست جونیام امروز با یک سوال اومدم

اگه قرار بود اسم و فامیلی تون رو خودتون انتخاب کنید چی میذاشتین

لطفا جواب  بدید مخصوصا دوست های صمیمی



هههههه


رفتم سان استار خریدم روش نوشته 100%طبیعی حالا ببین پشتش ترکیباتشو چی نوشته: عصاره ی
 
آناناس،آب،شکر،اسید سیتریک،پتاسیم یدید، وانادیم پنتاکسید،تری نیتروگلیسیرین،آمونیم دی کرومات،

فسفر هگزا اکسید... هیچی دیگه تا اینا رو دیدم ترسیدم منفجر شه سریع انداختمش دور:|

لحظه تحویل سال 1393


امسال سالِ اسبــِ.

لحظه تحویل سال به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران

ساعت 20 و 27 دقیقه و 7 ثانیه روز پنج شنبه 29 اسفند 1392 هجری شمسی

مطابق 18 جمادی الاولی 1435 هجری قمری و 20 مارس 2014 میلادی

دانلود تقویم سال 1393 هجری شمسی


شعر " قایق" از  "نیما یوشیج"


من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی

با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله
است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.

در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست،
هزّالی و
جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر
شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم!

جمله

ماه من

؟؟؟؟؟


μαяЈαѝ


شب به گلستــــان تنهــا؛

منفجرت بودم...منفجرت بودم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاره ای از اشعار پاکستانی با مضامین :

عاشقانه ؛ عارفانه ؛ منفجرانه ..!


فرستاده شده از طرفμαяЈαѝ


ارسال شده توسط دوستان

شهامت مي خواهد
سرد باشي
اما گرم لبخند بزني !


هی تو . . .

این "منی " که از من گرفتی را پس بده!!

دلم برای خود واقعی ام تنگ شده . . .





چادر بر تن هر دختری مثل صدفی دور مروارید،عاشق هر چی مرواریده با صدفش




تاریخ تولد و زاد روز هیچکس در تقویم مشخص نیست زیرا انسان در قلب کسانی دوستشان دارند هر روز متولد می شوند
کوروش بزرگ























در کتاب چار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند

آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند

گاه اوج خنده ی ما گریه است
گاه اوج گریه ی ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی این که دل ها زنده است

زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند :شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را



قیصر امین پور






 ★مرسی از همه دوستایی که مطلب فرستادن
 
 ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★

هه ههه ههه ههههههههههه

دختر داييم شيش سالشه

يه حلزون پيدا کرده آورده خونه

هرجا حلزون ميره اين پشت سرش ميره

صورتشو ميماله به کف زمين.

ميگم چرا اينکارو ميکني عسيسسسسسسسسمممم؟

ميگه چون حلزون موقع حرکت ترشحاتی از خود به جا میزارن که حاوی کلاژن و الاستینه که باعث میشه چین و چروک صورت از بین بره وصورتی شاداب و به ما هدیه بده و دیگه باید با چین و چروکا خدافظی کرد 


اونوقت من 6 سالم بود صورتمو میگرفتم جلوی پنکه می گفتم آآآآآآآآآآاااااااااا




فک و فامیله داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو نت آگهی زدن روغن مارصددرصد گیاهی...!!!!!!!! ایخداتوروبه همین وقت قسم منو ببر راحتم کن...!!!

...................

 

به دنبال خدا نگرد

به دنبال خدا نگرد خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست
خدا در قلبي است که براي تو مي تپد
خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد

خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستي است که به ياري مي گيري
در قلبي است که شاد مي کني
در لبخندي است که به لب مي نشاني
خدا در بتکده و مسجد نيست
گشتنت زمان را هدر مي دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نيست

او جايي است که همه شادند
و جايي است که قلب شکسته اي نمانده
در نگاه پرافتخار مادري است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زني است به همسرش
بايد از فرصت هاي کوتاه زندگي جاودانگي را جست
زندگي چالشي بزرگ است
مخاطره اي عظيم
فرصت يکه و يکتاي زندگي را
نبايد صرف چيزهاي کم بها کرد
چيزهاي اندک که مرگ آن ها را از ما مي گيرد
زندگي را بايد صرف اموري کرد که مرگ نمي تواند آن ها را از ما بگيرد
زندگي کاروان سرايي است که شب هنگام در آن اتراق مي کنيم
و سپيده دمان از آن بيرون مي رويم
فقط چيزهايي اهميت دارند
چيزهايي که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند
همچون معرفت بر خدا و به خود آيي

دنيا چيزي نيست که آن را واگذاريم
دنيا چيزي است که بايد آن را برداريم و با خود همراه کنيم
سالکان حقيقي مي دانند که همه آن زندگي باشکوه هديه اي از طرف خداوند و بهره خود را از دنيا فراموش نمي کنند
کساني که از دنيا روي برمي گردانند
نگاهي تيره و يأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگي و شادماني اند

خداوند زندگي را به ما نبخشيده است تا از آن روي برگردانيم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسيد: آيا «زندگي» را «زندگي کرده اي»؟

 

 

یااااااااا حسین

خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما

          جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . .


تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند

گفتم که کجاست کعبه اهل ولا  / درگاه حسین را نشانم دادند

ایام سوگواری حسینی تسلیت باد


گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد

من “یا حسین” می شنوم مست می شوم . . .

عاشورا و تاسوعای حسینی بر شما شیعه ی حسینی تسلیت باد





اگر از غربت غم های زینب با خبر باشی

و تو در راه بی پایان اسیر همسفر باشی

اگر باور کنی بی شک کنار خیمه گاهی تو

بسوزی تا ابد شاید که داغ شعله ور باشی

اگر باشی در آن میدان میان نیزه و شمشیر

به خون آغشته باشی تو اگر خونین جگر باشی

تجسم میکنی شاید که همراه اباالفضلی

بیا از جان دل بگذر که تو حر دگر باشی

تو آن حسی که دریا را به هر موجی بلرزانی

بیا برخیز تا یک شب سبک بال سحر باشی

چه می گویی تو ای خسته ببین چشمان عاشق را

که زیبا می چکد اشکی که تو مشک دگر باشی

شاعر: اقبال نوری